| در نظر سنجي شركت كنيد . |
بشارت فرج
زندگي شهيد آويني
ما با ولايت زنده ايم
دعاي زمان غيبت
زندگينامه حضرت زهرا و چهل حديث از حضرت زهرا سلام الله عليها با فرمت جاوا وِيژه موبايل
كليپ چشمان شهيد همّت
زندگی نامه پیامبر صلی الله علیه و آله
زندگی نامه امام علی علیه السلام و درباره ایشان
درباره و زندگی نامه حضرت فاطمه سلام الله علیها
درباره و زندگی نامه امام حسن علیه السلام
درباره و زندگی نامه امام حسین علیه السلام
درباره و زندگی نامه امام رضا علیه السلام
درباره و زندگی امام محمد تقی علیه السلام
درباره و زندگی امام هادی علیه السلام
امام زمان عجل الله
( ازدواج ) حجاب و بدحجابی
نشانه ها و فتنه های آخر الزمان
دانلود ترتیل قرآن کریم
سخنان چهارده معصوم
مبعث رسول اکرم صلی الله علیه و آله
محرم و کربلا و عاشورا
فرهنگ عزاداری
وهابیت
22 بهمن
ادعیه اسلامی
ماه رمضان و روزه
شهدای کوی طالقانی
عملیاتها و مناطق جنگی
نشریه لبیک
درباره و سخنان بزرگان دین
فضایل سوره ها و آیات قرآن
احکام شرعی و دینی
ویژه نامه ها
شیعیان
جن
اخبار شهرستان دزفول
محرم
عکس
معجزات اسلام
نرم افزار مذهبی
وصیت نامه شهدا
شیطان
نرم افزار اسلامی موبایل
اعتکاف
داستان های قرآنی
مقاله های دینی-فرهنگی
درباره ماهها و اعمال آنها
داستان های معنوی
گناهان و آثار آنها
روز دحو الارض
غدیر خم
معجزات ائمه
درباره کافران دین اسلام
معرفی کتاب
تصوف و صوفیه - سلوک بی خردان- فرقه ذهبیه احمدیه
نماز ها و آثار عجیب آنها
شرح حال پیامبران
معرفی سایت و وبلاگ مذهبی
نماز جمعه و آثار آن
دشمنان اسلام
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
پاسخ به نظر یک بازدید کننده در مورد مسائل اخیر شهرستان دزفول ( تصوف و صوفیه - سلوک بی خردان- فرقه ذهبیه احمدیه )
پاسخ به نظر یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ در مورد توهین آوایی به مرجعیت و علمای اسلام :
دوست عزیز برای اینکه بهتر متوجه این بشوید که اخبار چند روزه شهرستان دزفول در مورد توهین های آوایی کذب نیست حتما رسانه جنوب و کیهان را بخرید و مطالعه کنید . در صورتی که کذب باشد در این روزنامه ها و هفته نامه ها از این کذبیات نمی نویسند آن هم رسانه جنوب و کیهان .
اصلا از این جریان گذشته طبق خبرهای رسیده آقای آوایی کار خاصی برای فرهنگ دزفول انجا نداده است . برای مثال وضع حجاب از زمانی که ایشان نماینده شهر شده است روز به روز بدتر شده و الان شاهد بی حجابی های زیادی در دزفول هستیم که دیگر قابل کنترل نیست .
کارهای فرهنگی دیگران را هم که به نام خود تمام می کنند . مثل نماز جماعت در پارک علی کله و ...
کار دولت را هم که به نام خود تمام می کنند مثل زمین های مسکن مهر و ...
ایشان را می توان نماینده دراویش و صوفیه نامید . در غیر این صورت چرا این همه از تغییر نام بیمارستان بزرگ دزفول از نام منحوس گنجویان ( قطب فراری ذهبیه به انگلیس ) به الغدیر به تلاطم آمده و سعی دارد این نام را به نام قبلی برگرداند .
این نشان دهنده این است کهآقای آوایی طرفدار صوفیه و دراویش است نه امام علی علیه السلام . وگرنه از نام الغدیر بسیار تقدیر میکرد و خودش نیز در این راه کمک می کرد نه این که به قول معروف چوب لای چرخ مسئولین قرار دهد تا این نام برگردانده شود .
ما از شما خبرهای بهتری از شهرستان دزفول داریم .
لينك ثابت ![]()
توهین آوایی به مراجع ( تصوف و صوفیه - سلوک بی خردان- فرقه ذهبیه احمدیه )
آقاي آوايي ( نماينده مردم دزفول در مجلس شوراي اسلامي ) در چند روز گذشته به مراجع تقليد و علماي اسلام و امام جمعه محترم شهرستان دزفول حجت الاسلام والمسلمين آقاي قاضي ، توهين كرده است .
مشروح خبر :
طبق خبرهاي رسيده ، آقاي اخوان صباغ ( فرماندار دزفول ) به آقاي قاضي ( امام جمعه دزفول ) تلفن مي كند و به وي مي گويد كه براي جلسه اي به فرمانداري برود . امام جمعه نيز براي شركت در جلسه به فرمانداري مي رود . در اين جلسه آقاي آوايي ( نماينده مردم دزفول ) نيز حضور دارد .
آقاي آوايي شروع به صحبت مي كند و از آنجايي كه از آقاي قاضي دل پري دارد ( به خاطر اقدامات ايشان جهت تغييرنام بيمارستان بزرگ دزفول به الغدير ) شروع به توهين مي كند .
اين توهين مثل دفعه قبل نيست كه فقط به آقاي قاضي توهين كند .
بلكه اين بار از پوستين نفاق خود بيرون آمده و به مراجع تقليد و علماي اسلام نيز توهين مي كند .
هر مرجع تقليدي كه تصوّف را رد كرده است چيزي از اسلام نمي داند ...
آيت الله معزّي و آيت الله قاضي چيزي از اسلام نمي دانند كه با دراويش مخالفت مي كردند ...
تو ( خطاب به آقاي قاضي ) فقط وظيفه داري دو خطبه بخواني و در ديگر كارها دخالت نكن ...
آقاي جزايري و شفيعي ( نمايندگان مردم خوزستان در مجلس خبرگان ) و دولت حاضر ( احمدي نژاد ) نيز از توهين هاي آقاي آوايي بي نصيب نبودند .
ايشان همچنين از حاميان آقاي موسوي در انتخابات بودند و بعد از اينكه آقاي قاضي به وي مي گويد چرا به اسم مردم دزفول گفتي كه همه حامي آقاي موسوي و جنبش سبز هستند ؟ آقاي آوايي در جواب مي گويد : خوب كردم و الان هم از جنبش سبز حمايت مي كنم ...
اينها گوشه اي از توهين هاي اين نماينده خائن هستند .
حال مانده ايم آيا واقعاً دستگاه مجلس از وجود چنين خائني در درون خود باخبر نيست .
اگر ما با وجود اين همه توهين ها سكوت كنيم ديگر از اين پس نبايد شاهد اسلام در دزفول باشيم .
امروز به علما ، فردا به رهبر هم توهين مي كند . هر چند كه با توهين به مرجعيت ، رهبر عزيزمان را هم مورد توهين قرار داده است .
بر همين اساس تجمعاتي در شهرستان دزفول صورت مي گيرد كه طبق هماهنگي هاي انجام شده به شرح زير مي باشند :
تجمع برادران : سه شنبه 14/02/1389 ، ساعت 21:30 ، جلوي منزل امام جمعه ( حجت الاسلام والمسلمين قاضي )
تجمع خواهران : چهارشنبه 15/02/1389 ، ساعت 18:00 ، حرم مطهر سبزقبا ( عليه السّلام )
بنابر خبرهاي رسيده احتمال راهپيمايي بعد از نماز جمعه در شهرستان دزفول نيز هست كه در صورت وجود چنين برنامه اي در مطالب آينده درج خواهد شد .
ما از نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران خواستار مقابله با اين خائن مفسد هستيم .
منتظر حضور تمامي اسلام دوستان و مردم متدين دزفول هستيم .
منبع : http://naseringrp.blogfa.com/post-8.aspx
نمونه همکاران امروزی شاه ( 22 بهمن )
مي توان از همكاران امروز شاه كساني را نام برد كه مردم را جز به سمت و سوي ضلالت به جاي ديگري نمي برند .
اين افراد چون تابع هوا و هوس خويش هستند و نمي توانند از اصل دين پيروي كنند و از طرفي در پي رياست و مقام هم هستند براي خود دكان هايي با فروش جنس گمراهي باز مي كنند و مشتريان خوب ولي ساده لوحي دارند .
كساني كه ادعاي دينداري مي كنند ولي از دين بويي نبرده اند .
وهابيّت ، بهائيّت و فرقه هاي تصوف نظير : ذهبيّه ( احمديّه و مهدويّه ) ، خاكساريه ، گناباديّه و ديگر فرقه هاي فعال از اين نمونه اند .
مگر شاه چه كاري براي مردم مي كرد ، شاه كه دين را از مردم به زور مي گرفت - خود شاه طرفدار بهائيّت بود - و نمي گذاشت مردم از طريق دين به كمال عقلي برسند ، چرا كه اين به ضرر وي مي شد و مردم در برابر وي قد عَلَم مي كردند .
امروزه نيز تصوف در ظاهر فريبنده ، خود را دوستدار اسلام ميداند ما نبايد غافل شويم كه اينها همان همكاران امروزي شاه هستند . همكاراني كه چون داراي روح نفاق هستند در مواردي به سختي شناسايي مي شوند ولي در مواردي هم خود را آنقدر بالا برده اند كه تا مرز سقوط توسط روشن فكران رسيده اند . اگر كمي دقّت كنيد اين همكاران قسم خورده شاه را خواهيد شناخت .
هشدار براي جوانان در سال 1388 ( درباره کافران دین اسلام )
هر حكومت خوب و حق گويي در هر زماني دشمناني داشته است . در تاريخ اسلام جستجو كنيد خواهيد ديد كه در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله ، اوضاع آنچنان آشفته بود كه پيامبر مجبور بود هر از چند گاهي جنگي براي دفاع از حقانيت اسلام تدارك ببيند .
در زمان امام علي عليه السّلام هم جامعه با آنچنان خفقاني روبرو بود كه امام عليه السّلام اصلاً اين فرصت را نداشت تا بخواهد حكومتي از نوع عدالت خدايي پياده كند و بيشتر به خاطر صلاح اسلام كه در خطر انحطاط قرار نگيرد خود را از مسايل حكومتي تا حدي دور مي كرد . البته امام علي عليه السّلام در حديثي از نبود ياران باوفايي در اين راه براي خود شِكوه مي كند و اين را عاملي براي كناره گيري خود معرفي مي كند .
مردم در آن زمان به اين امام پشت كرده و رو به سوي خليفه و يا به عبارتي امير المؤمنيني ديگر كرده بودند ؛ اين در حالي بود كه پيامبر صلي الله عليه و آله بارها امام علي عليه السّلام را به عنوان نايب خود انتخاب كرده بود .
اما چه كنيم كه چهره نفاق آنچنان شبيه حق است كه مردم ساده لوح فريب خوردند و ... .
در زمان امام حسين عليه السّلام اين دشمني با اسلام به اوج خود رسيد و چهره نفاق و منافق در روزي نظير عاشورا مشخص شد .
تاريخ را پشت سر مي گذاريم و به انقلاب اسلامي ايران مي رسيم كه با چه خونهايي نصيب مردم شده بود . انقلاب امام خميني رحمت الله عليه هم داراي دشمناني بود ولي كمتر كسي فكرش را مي كرد كه ... .
بالاخره نفاق و منافق توان تحمل نداشت و خود را در حوادث اخير نشان داد و نقطه اوج نفاق را ميتوان توهين به امام خميني رحمت الله عليه و جدّ بزرگوارش امام حسين عليه السّلام دانست و البته نقطه اوج مقابله مردم را هم مي توان در روز تاريخي 9 ديماه مثال زد كه با حضوري همه جانبه خواستار محاكمه منافقين پشت پرده اين اتفاقات ناگوار بودند و اميد دارند كه به زودي منافقين به دار اعدام كشيده شوند .
اما باز ماجرا به اينجا ختم نمي شود و ما بايد همچنان در صحنه حضور داشته باشيم ؛ چرا كه نفاق هميشه خود را به گونه ايي نمايان مي كند . در يك شهر با مخالفت هاي پي در پي و در شهري ديگر دكان هايي باز مي كند و جنس هايي مي فروشد .
نوع دوم بسيار جالب است چرا كه تا زماني كه اجناس شناخته نشوند خودشان ( نفاق ) نيز شناخته نمي شوند اما همين كه جنس شناخته شد چهره نفاق نيز رو مي شود . وقتي جنس دكاني از عرفان باشد بايد هم صاحب دكان شخصي حيله گر باشد ، چرا كه عرفان از كي تا حالا دكاني شده و به فروش مي رود و يا به عبارتي روشن تر ، وقتي آشپز دوتا شد آش يا شور مي شود يابي نمك .
اين ضرب المثل به خوبي وضع نفاق را نشان مي دهد . وقتي دو دكان عرفان در كنار هم باشند بايد هم چهره نفاق شناخته شود . يكي ادعاي خدايي و ديگري ادعاي جانشيني ولي و خود ولي را دارند .
حال جوانان مثل شهيدان كه جان خود را دادند تا ايران از گزند دشمنان مصون بماند و بدعت هاي گوناگون به آن سرازيز نشود ، بايد جان خود را در كف دست بگيرند و تا آخرين نفس با نفاق و منافق كه دشمن اصلي انقلاب اسلامي محسوب مي شود ، بجنگند .
اميد است كه خداوند بزرگ ، انقلاب اسلامي ايران را به انقلاب جهاني امام مهدي عجل الله تعالي متصل گرداند و ما را امانت دار خوبي در اين راه نشان دهد .
پاسخ به نظر بازدید کننده ای در مورد تغییر نام بیمارستان الغدیر دزفول ( تصوف و صوفیه - سلوک بی خردان- فرقه ذهبیه احمدیه )
پاسخ به نظر یکی از بازدید کنندگان در مورد پست " بیمارستان گنجویان تغییر نام یافت - شکست سنگین صوفیه " با نام مستعار علی :
صوفیه از دیرباز تنها هدفی که داشته نابود کردن اسلام ناب محمدی بوده است .
درباره مردم متدین دزفول هم من چیز زیادی نمیدانم اما همین قدر بگویم که اگر برش و قدرت نداشتند نمی توانستند این اسم را تغییر دهند .
اسم بیمارستانی را که چند سال است توسط افراد سود جوی صوفیه و با اهدافی برای مثال آوردن قطبیت به دزفول نام بیمارستانی را که قرار بود با نام ائمه مزین شود به نام قطب خود گنجویان گذاشتند تا زمینه برای انتقال قطبیت از انگلیس به دزفول مهیا شود .
اما هر چه هست این تغییر نام بیمارستان بزرگ دزفول به الغدیر می تواند شکست سنگینی برای صوفیه تلقی شود و راه تازه ای برای همان چند ۱۰ نفری که هنوز ریش در نیاورده اند .
این را باید متذکر شد که اگر همین چند ۱۰ نفر ریش در نیاورده نبودند صوفیه ( فرقه ذهبیه ) تمام شهر دار المومنین دزفول را تصاحب کرده بود و این شهر را مرکز تبلیغ خود می ساختند .
آری صوفیه از این افراد پر جرأت و شجاع میترسد .
به امید روزی که نابودی تمامی فرقه های گمراه را در دنیا ببینیم .
بیمارستان گنجویان تغییر نام یافت - شکست سنگین صوفیه ( تصوف و صوفیه - سلوک بی خردان- فرقه ذهبیه احمدیه )
امروز جمعه ۱۳/۹/۱۳۸۸ برای مردم متدین دزفول ، روزی به یاد ماندنی بود . در این روز مهم ، مردم مثل همیشه راهی مصلای امام علی علیه السّلام بودند ولی اصلاً انتظار شنیدن خبر مهمی را نداشتند . اما هر چه که بود بالاخره شد .
تقریباَ از یک سال پیش مردم متدین دزفول به صورت جدّی خواستار تغییر نام بیمارستان بزرگ این شهر از دکتر گنجویان ( قطب فرقه ذهبیه احمدیه ) به نامی دیگر بودند .
در طول مدت این یک سال افراد زیادی از مردم متدین دزفول توسط پلیس این شهر دستگیر شدند و پلیس بهانه را اختلال در نظم عمومی اعلام میکرد . اما آیا واقعاً نظم عمومی را مردم متدین به هم ریخته اند یا آقایان صوفی در خانقاه کنار پل این شهر ؟
بعد از روی کار آمدن امام جمعه بومی شهرستان دزفول – حجت الاسلام قاضی دزفولی – می شود گفت که امیدهایی برای تغییر نام بیمارستان دیده می شد . اما از آنجایی که ایشان سابقه کاری و اجرایی نداشته بودند مردم در این امر دو دل بودند .
ولی آقای قاضی دزفولی تنها مسئولی بود که برای تغییر نام بیمارستان ، قدم اول را بر داشت . در ادامه راه به گفته ایشان در خطبه های روز جمعه 13/9/1388 مسئولین دیگری از جمله فرماندار شهرستان دزفول آقای اخوان صباغ اضافه شدند .
پس از پیگیری های مکرر امام جمعه محترم ( در این بین ایشان با رهبر معظم انقلاب دیداری را نیز داشتند ) بالاخره و با توافق فرمانداری محترم تصویب شد که نام بیمارستان بزرگ شهرستان دزفول از گنجویان به نام بسیار پر مفهوم الغدیر تغییر یابد .
آری ! این یک عیدی در آستانه عید سعید غدیر خم می باشد که خداوند بزرگ به مردم شهر دزفول عطا کرده است . البته مردم دزفول نیز در این قبال مسئولند و باید با حمایت از این کار امام جمعه محترم وظیفه خود را انجام دهند .
خبرهای تکمیلی در پست های بعدی خواهد آمد .
به امید روزی که تمام فرقه های صوفیه بخصوص ذهبیه احمدیه نابود شوند . انشاالله .
در لینک های زیر مقالاتی در باب شناخت فرقه ذهبیه آمده است که در ضمن آن به نام دکتر گنجویان اشاره شده و کمی توضیح داده شده است .
فرقه ذهبیه چه فرقه ای می باشد ؟ کلیک کنید . ۱
فرقه ذهبیه چه فرقه ای می باشد ؟ کلیک کنید . ۲
منبع : پایگاه اطلاع رسانی چهارده منتخب
فرقه های صوفیه ( تصوف و صوفیه - سلوک بی خردان- فرقه ذهبیه احمدیه )
از همان آغاز به علل مختلف، سیر و سلوک عرفانی با شیوهها و روشهای گوناگون انجام پذیرفته است که این شیوهها و سلیقهها به عنوان طریقتیا سلسله، شناخته شدهاند، که به سلسلههای مهم تصوف اسلامی ذیلا اشارهای میکنیم:
سلسله قادریه: منسوب به عبد القادر گیلانی (متوفی 562 ه.) ملقب به قطب الاعظم. پیروان این مکتب وحدت وجودی هستند. و به محبت و خدمتشهرت دارند. اگرچه در اصل از بین حنابله برخاستهاند، اما تا حدود زیادی اهل تسامح و مسامحه بودند. در این طریقتبه حفظ سنت و شعائر تاکید میشود و این طریقت در سراسر بلاد اسلامی منتشر شده است.
سلسله رفاعیه: منسوب به ابو العباس سیدی احمد رفاعی بصری (متوفی 578) است که سلسله شیوخ آن به معروف کرخی میرسد. پیروان این طریقت جهانگرد و خانه به دوش و در کار ریاضت و تربیت و ترتیب ذکر، تندروتر از قادریهاند.
سلسله بدویه: منسوب استبه سیدی احمد البدوی (متوفی 675) که آنان را احمدیه نیز مینامند. سلسله بدوی در مصر انتشار زیادی پیدا کرد. در یکی از جنگهای صلیبی که سن لوئی به مصر حمله کرد پیروان این سلسله مسلمین را به جنگ با مسیحیان تشویق میکردند. اما بیبند و باری و میگساری آنها بعدها از اسباب عدم توجه عامه مسلمین به آنها شد.
سلسله سهروردیه: منسوب به شهاب الدین عمر بن عبد الله سهروردی (متوفی 632 ه.) است که در تصوف طریقهای معتدل داشت. وی عمل به فرایض دین را مقدمه وصول به حقیقت میشمرد. سلسلههای جلالیه، جمالیه، زینبیه، خلوتیه و شعبههای متعدد و مختلف آن در آسیای صغیر، روشنیه در افغانستان از طریق سهروردیه نشات یافتهاند. زکریای مولتانی، این طریقت را در هند رواج داد و پیروانی یافت.
سلسله شاذلیه: منسوب به ابو الحسن شاذلی (متوفی 656 ه.) است. رعایت پنج اصل خوف ظاهری و باطنی، پیروی از سنت، عدم اعتنا به خلق، تسلیم و رضا، توکل در شادی و محنت، پایه اعتقادی این طریقت است. این سلسله در مصر و مغرب و بلاد عثمانی قدیم اعتبار تمام را کسب کرده است. سلسلههای: جوهریه، وفائیه، مکیه، هاشمیه، عفیفیه، و قاسمیه، خواتریه در مصر و سلسلههایی مثل شیخیه، ناصریه، حبیبیه، و یوسفیه در مغرب، از آن منشعب شدهاند.
سلسله نقشبندیه: منسوب به خواجه بهاء الدین محمد نقشبند (متوفی 792 ه.). نقش بندیه خود شاخهیی بودهاند منشعب از سلسله خواجگان که منسوب بوده استبه خواجه احمد عطاسیوی معروف به حضرت ترکستان. بعدها این سلسله در هند، مخصوصا در دوره اقتدار مغول هند، نفوذ داشت. پیروان این طریقت در آغاز، طرفدار زهد و فقر و سادگی بودند و اندیشه وحدت وجودی داشتند، اما بعدها برخی از آنان به مدح گویی و مالاندوزی روی آوردند.
سلسله چشتیه: این سلسله را معین الدین چشتی (633) به وجود آورد. که شیخ فرید الدین شکر گنج (متوفی 670 ه.) و شیخ نظام الدین اولیاء (متوفی 725 ه.) از اخلاف وی هستند.
سلسله شطاریه: منسوب به عبد الله شطار (متوفی بین 818 و 832 ه.) استسخنان او یادآور سخنان بایزید و حلاج است. این طریقه در سوماترا و جاوه نیز پیروانی دارد.
سلسله مولویه: منسوب به جلال الدین محمد بلخی رومی معروف به مولوی (متوفی 672) که دو فرقه پوستنشینان و ارشادیه از آن برخاستهاند. پیروان این طریقت، معتقد به وحدت وجود هستند و توجه به وجد و سماع، قول و ترانه از مختصات این طریقت است. مولویه در عهد دولت عثمانیها کسب نفوذ کردند و بعد از روی کار آمدن جمهوری ترکیه نفوذ خود را از دست دادند و اکنون فقط در حلب و بعضی بلاد کوچک باقی ماندند.
سلسله بکتاشیه: منسوب به حاجی بکتاش ولی (متوفی 738 ه.) این طریقت در حدود قرن هشتم هجری پیدا شد و در ترکیه در روزگار سلاطین عثمانی رواج یافت. در آداب و عقاید این فرقه، هم صبغه تشیع است و هم نوعی گرایش به تاویل و مسامحه. بعضی آداب و رسوم هم از تاثیر و تقلید نصارا در بین آنها رواج یافته است. کلاه سفید، احترام به ادیان، مبارزه با ظلم، از خصوصیات آنان است.
سلسله نعمت اللهیه: منسوب به شاه نعمت الله ولی (متوفی 835 ه.) عقیده به وحدت وجود افراطی از مختصات این طریقت است. چند طریقه از این سلسله منشعب شده است که در ایران پیروانی دارد.
سلسله ذهبیه: منسوب به میر عبد الله برزش آبادی که طریقه او از طریقت کبرویه جدا شده است و تا حدی رنگ غلو دارد و مانند سلسله نعمت اللهیه به تشیع منسوب است.
پینوشتها:
1 - ارزش میراث صوفیه، ص 98 به بعد و طرائق الحقایق، ج 3 .
منبع : پایگاه اینترنتی شناسایی بدعت در اسلام
فرقه ذهبیه ( تصوف و صوفیه - سلوک بی خردان- فرقه ذهبیه احمدیه )
فرقه ذهبيه (احمديه)
يکي از فرقه هايي که خود را به معروف کرخي منسوب مي کند ذهبيه است. در مورد وجه تسميه آن گفته اند :
به لحاظ اينکه رؤساي اين فرقه علم کيمياگري مي دانستند آن را ذهبيه خوانده اند و مي گويند: رؤساي اين فرقه، سالک را مانند طلاي بي غش مي نمايند و تا به اين رتبه نرسد، اجازه دستگيري به او نمي دهند.
وجه ديگر آنکه در اين فرقه سني وجود نداشته و مشايخ و اولياي آنها امامي مذهب بوده اند ؛ در حالي که سرسلسله هاي اين فرقه عبارتند از : جنيد بغدادي ، احمد غزالي ، شيخ ابوالقاسم گرگاني ، ابوبکر نساج و ابو نجيب سهروردي که همه آنها مذهب غير اماميه داشته اند.
(ذهبيه/ داود الهامي ص3)
برخي مي گويند : چون علي بن موسي الرضا (عليه السلام) حديث سلسله الذهب را بيان فرموده و سند خرقه رئيس اين فرقه، يعني معروف کرخي به آن بزرگوار مي رسد به اين لحاظ ذهبيه ناميده شده اند.
تأسيس ذهبيه
در مورد تأسيس ذهبيه چند ديدگاه وجود دارد که در ادامه مورد بررسي قرار مي گيرد:
ديدگاه اول : مؤسس ذهبيه قطب يبستم اين فرقه يعني خواجه اسحاق خُتَلاني است که داماد مير سيد علي همداني مي باشد. در زمان همين شخص ذهبيه به دو فرقه تقسيم شد :
1) نوربخشيه (سيد محمد نوربخش)
2) طرفداران سيد عبدالله برزش آبادي مشهدي (معروف به ذهبيه)
اين ديدگاه مردود است؛ چراکه در زمان خودش خواجه اسحاق ختلاني طرفدار سرسخت نوربخش است و قطبيت ذهبيه را رها کرده و به نوربخش مي دهد و سيد عبدالله از دستور استادش سرپيچي کرده و ذهبيه را جمع مي کند.
ديدگاه دوم : نوربخش که به عنوان رهبر سياسي مطرح مي شود، بر عليه شاهرخ ميرزا قيام کرد و توسط خود او کشته مي شود. در قبال آن سيد عبدالله برزش آبادي بعد از خواجه اسحاق دنبال فرقه افتاده و فرقه درست مي کند و در آن زمان خواجه اسحاق گفته که ذهب عبدالله . پس سيد عبدالله برزش آبادي مؤسس ذهبيه مي شود و اين ديدگاه به واقع نزديکتر است.
ديدگاه سوم : نوشته اند که اين فرقه ادامه فرقه کبرويه است که خواجه اسحاق ختلاني، يکي از جانشينان فرقه کبرويه دست از قطبيت کشيد و به موجب رؤيا سيد حمد قهستاني ملقب به نوربخش را به قطبيت نشاند . وي در وصف خود مي گويد :
به خدا اگر به زير چرخ کبود چون مني هست و بود و خواهد بود
(دنباله جستجو در تصوف ايران/185)
سيد عبدالله برزش آبادي از دستور پير و مراد خود، خواجه اسحاق ختلاني، نافرماني کرد و در مقابل نوربخش ايستاد. مي گويند وقتي خبر به خواجه رسيد گفت : ذهب عبدالله. به همين جهت از اينجا اين فرقه به ذهبيه مشهور شد.
ذهبيه تا زمان قطب سي و يکم اين فرقه به نام علي نقي اصطهباناتي تمام اقطاب آن در مناطق مشهد بودند. بعد از اين قطب ، شخصي به نام قطب الدين نيريزي که قطب سي و دوم اين فرقه مي شود زمينه خانقاه ذهبيه را در شيراز فراهم کرد. علما و فقها در مقابل نيريزي مي ايستند و او فرار مي کند. بعد برمي گردد و فوت مي کند. جانشين نيريزي محمد هاشم درويش در مقابل فقها نايستاد و تقيه کرد و با زرنگي توانست خانقاه بزند. اکنون خانقاه احمديه شيراز مربوط به ذهبيه است و تا سالها متولي شاهچراغ بودند و درآمدهاي آن را خرج مي کردند.
از جمله سران بزرگ اين فرقه ، ميرزا احمد اردبيلي مشهور به « وحيدالاولياء » مي باشد. درباره وي نيز داستانهاي زيادي در اين فرقه خواسته شده است.
در مورد تولد وي نيز مانند ملاّسلطان گنابادي داستانهايي ساخته شده است. از آن جمله ادعاي مادر وي است که مي گويد : زماني که وحيدالاولياء را حامله بودم اگر با غداي شبهه ناکي روبرو مي شدم از درون شکم صدايي مي شنيدم. در زمان شيرخوارگي او، اگر وضو نداشتم، بچه شير نمي خورد.
(سيري در تصوف/ص280)
همچنين داستان مشهور نداي خروس و شعر خواندن در وصف وحيدالاولياء نيز بسيار خواندني است . اين داستان در کتاب انهار جاريه آمده که خروسي به هنگام صبح در خانه يکي از دراويش نام وحيدالاولياء را بر زبان رانده است :
هم در اين اثنا خروسي چون سروش آمد از بام عمارت چون خروش
گوش بر بانگش چون بنهادم نهان ديدم اين ذکرش بود رطب اللسان
حجة القائم وحيدالاولياء
پيش خود گفتم خيال من چنين در سماع من فکنده اين طنين
باز بانگي کرد آن حيوان رسا حجة القائم وحيدالاولياء
(انهار جاريه چاپ مصطفوي شيراز / ص23)
در وصف مجدالاشراف، از اقطاب ديگر خود گفته اند :
خوان قدرت چيست شخص مهدوي آن ولي حق به صاحب پيروي
ظل ظل الله امام و انس و جن هادي و مهدي در اين دور و زمان
(رساله تنبيهيه/ص12)
وحيدالاولياء، به دليل رياضت هاي طولاني در اواخز عمر ، فلج شد.
قطب فعلي ذهبيه « عبد الحميد گنجويان » است که بعد از انقلاب به انگلستان رفت و در آنجا خانقاه زده.
چاي احمد و چاي محمود از جمله منابع اقتصادي اين فرقه مي باشد . اين فرقه در دزفول اقدام به ساخت بيمارستان دکتر گنجويان نموده است. همچنين چاي محمود و چاپ احمديه از اين فرقه است.
ذهبيه هم اکنون در دزفول و شيراز فعاليبت زيادي دارند و در سالهاي گذشته دست به توسعه فعاليتهاي خود زده اند.
منبع : پایگاه اینترنتی شناسایی بدعت در اسلام
دين شيطاني ( چند خطّي در بطلان تصوّف و صوفيه ) ( مقاله های دینی-فرهنگی )
دين شيطاني ( چند خطّي در بطلان تصوّف و صوفيه )
انسان فطرتاً در پي حق ، و از باطل روي گردان است . لذا آنها كه دينشان باطل و رفتارشان ناحق است و خود نيز بر اين امر واقفند ، هرگز به بطلان راه خود و رفتار خود اقرار نمي كنند و هميشه در تلاشند بر اين راه و رفتار ، لباس حق بپوشانند ، به همين دليل ديده نشده كه رهبران و پيروان هيچ دين و فرقه اي بگويند آئين و رسوم ما باطل است ، بلكه همه مدعي هستند كه دينشان ، حق ، و طريقتشان ، ضامن سعادت انسان است . براستي كدام يك از مُدّعيان حق در ادعاي خويش صادق هستند ؟ پاسخ به اين سؤال براي انسان بسيار مهم و حياتي است ، چرا كه رمز سعادت و شقاوت ابدي او در يافتن پاسخ صحيح اين سؤال است .
خداوند براي دست يابي انسان به پاسخ صحيح اين سؤال و براي اينكه او بتواند از ميان خيل كثير مدعيان راه حق ، تنها راه حق ، يعني صراط مستقيم الهي را باز شناسد ، دو نور هدايت گر و دو حجّت و راهنماي...
ادامه در ادامه مطلب
ذکر یا هو ( مقاله های دینی-فرهنگی )
ابو البَختَري وهْب بن وهْب كه در آغاز عصر بني العباس به جعل حديث اشتغال داشته است ؛ وي در يكي از احاديث ساختگي خويش ، يا هو را اسم اعظم خداوند معرفي كرده است . در دوران هاي بعد ، اين جعل به مذاق صوفيان خوش آمده و آن را ترويج دادند . ( كتاب آشنايي با اديان بزرگ )
مُدّعيان باطل ( درباره کافران دین اسلام )
مقدمه
يكي از دلايل جاودانگي احكام و قوانين اسلام ، آن است كه اين احكام و قوانين از فطرت انساني نشأت گرفته و كاملاً بر عقلانيت و منطق استوار است كه به همين علّت براي هميشه در تاريخ ، پويا و ماندگار خواهد بود . اسلام دين خِرد ورزي و تعقّل است .
جامعه اسلامي ، جامعه اي است عالمانه در تمامي عرصه ها و صحنه ها .
با توجه به مطالب مطرح شده ، اسلام ، اوّلين سدّي است كه مي تواند در مقابل انحرافات و خرافات احتمالي بايستد . يكي از انحرافاتي كه همواره از صدر اسلام تاكنون ، با شدّت و ضعف هاي مختلف در ميان جوامع اسلامي بوجود آمده ، ادّعاهاي دروغيني بوده كه در لباسهاي گوناگون بُروز كرده است . مانند ادعاي پيامبري ، امام زماني ، ارتباط با ائمه اطهار عليهم السّلام و فرقه هاي ساختگي مثل فرقه صوفيه .
با نگاهي به تاريخ در مي يابيم پس از رحلت رسول اكرم صلي الله عليه و آله ، افراد زيادي ظاهر شدند كه ادعا مي كردند خداوند آنها را به پيامبري برگزيده است و آنان جانشينان خدا بر روي زمين هستند .
جدّيت اين ادعاها و انحرافات تا جايي بود كه امير المؤمنين علي عليه السّلام ، باز گرداندن دين به مسير پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و زدودن انحرافات و خرافات هاي وارده به دين را يكي از وظايف اصلي خود دانسته و در اين راه مجاهدت ها نمود .
امامت شيعه و مُدّعيان دروغين
امامت شيعه از ابتدا و به طور دائم با مُعضل مدّعيان دروغين روبرو بوده است ، در واقع مي توان گفت پس از رحلت نبي مكرّم اسلام صلي الله عليه و آله ، بدعت و خرافه گرايي از اولين تهديدهايي بود كه گريبانگير اسلام نوپا شده بود ؛ بطوري كه همواره يكي از مجاهدت هاي ائمه معصومين سلام الله عليها ، مقابله و روشنگري در برابر اين بدعت ها و كج روي ها بوده است .
از سوي ديگر ايجاد بدعت همواره يكي از روش هاي حُكّام ظالم بوده ، بطوريكه بقاي حكومت خود را در پوشاندن چهره حقيقي دين با ايجاد بدعت مي دانستند .
اين رويه موجب شد تا اخلاق و رفتارهاي جاهلي و غير عقلاني كه با ظهور اسلام به دست فراموشي سپرده شده بودند ، مجدداً احيا گردد و بُت هاي دوران جاهليت در لباس خرافات و بدعت هاي ديني دوباره سر بر آورد . در اين رهگذر بود كه سود جويان و منفعت طلبان ، اميال و هواهاي نفساني خويش را با نام دين به جامعه اسلامي القا نمودند . پس از اين ، در بسياري از موارد و هنگام شهادت برخي از ائمه اطهار عليهم السّلام و آغاز امامت امام ديگر ، افرادي با ادعاي جانشيني امام و انتشار آن در سطح جامعه اسلامي و ... براي مدّتي افكار عمومي را به سوي خود جلب كرده و متأسفانه در بعضي موارد باعث ايجاد انحرافات و خرافاتي در دين شده اند كه هنوز هم آثاري از آن ها مشهود مي باشد .
نكته قابل توجه اين كه ، اين ادعاهاي دروغين و انحرافات ( تا سال 260 ه.ق ) در زماني صورت مي گرفت كه امامان معصوم عليهم السّلام در سطح جامعه ظاهر بوده ( به جز زمانهايي كه ائمه اطهار عليهم السّلام در زندان به سر مي برده اند ) و شيعيان آزادانه با ايشان ارتباط داشته و به طور مستقيم از هدايت و فيض معنوي ايشان بهره مند مي گشتند .
در اين سال ( 260 ه.ق ) و با شهادت امام حسن عسكري عليه السّلام به ناگاه شيعيان با وضع پيش بيني نشده اي روبرو شدند ، آنان به يكباره امام خويش را در پس پرده غيبت ديدند . به طور طبيعي نخستين پرسش و چشم داشت شيعيان در شرايط جديد اين بود كه چگونه مي توانند با امام خويش ارتباط برقرار كنند .
با آغاز دوران غيبت صغري ، برخي به دروغ و با انگيزه هاي خيانتكارانه ، مدّعي نيابت حضرت حجّت عجّل الله شدند . پس از سه نايب واقعي ، امام زمان در نامه اي كه به روايت توقيع معروف است ، خطاب به علي بن محمد سمري ، چهارمين و آخرين نايب خود چنين نوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم
اي علي بن محمد سمري خداوند اجر برادرانت را در حقّ تو زياد گرداند كه تو تا شش روز ديگر خواهي مُرد ، پس امر خود را جمع آوري كن و به جانشيني بعد از خودت وصيّت مكن كه غيبت تامّه واقع شده ، پس ظهور ممكن نيست مگر به اذن خداوند عزّ و جل و آن بعد از طول مدّت و قساوت دلها و پر شدن زمين از ستم خواهد بود و از شيعيان من كساني خواهند آمد كه ادعاي مشاهدت كنند ، آگاه باشيد كه هر كس پيش از خروج سفياني و صيحه آسماني ادعاي مشاهدت كند ؛ دروغگوي افترا زننده است .
و لا حول و لا قوة الّا بالله العلي العظيم
با پايان يافتن غيبت صغري و آغاز غيبت كبري كه تا ظهور حضرت حجّت عجّل الله ادامه خواهد داشت ؛ عمده ادعاها حُول محور مهدويت و ارتباط با امام زمان عجّل الله بوده است .
نمونه هايي از ادعاها :
در يكي از جلسات ، فرد مدّعي خطاب به حاضرين كه همگي مؤنث بوده اند ، عنوان نموده : من امام زمان شما هستم ، همه شما به من مَحرميد و اختيار شما در دست امام زمانتان است .
در محفلي ديگر ، فرد مدّعي ( كه مؤنث و متأهل است ) ضمن انتخاب يكي از شاگردانش به امام زماني ، در غياب شوهر خود با وي ازدواج نموده و اين ازدواج را " ازدواج عرفاني " نام مي نهد و پس از آن به مريدان خود كه به صورت مختلط در جلسات شركت مي كنند دستور مي دهد كه مي بايست همگي با يكديگر زوج عرفاني تشكيل دهند .
پس از برگزاري مراسم ازدواج ، فرد مدّعي خطاب به شاگردانش عنوان مي نمايد : هيچ كس حق تدارد تا يك هفته با من تماس بگيرد ، زيرا خداوند به من مأموريت داده تا امام زمان را براي روز موعود تربيت كنم .
اين فرد در جلسات خود ادعا نموده : من در عالم ذر ، استاد چهارده معصوم بوده ام و به آنها آموزش مي داده ام ، من از نور سرخ خدا ( عشق خدا ) و ائمه از نور سبز خدا هستند .
در فرقه ذهبيه مهدويه ( موجود در شهرستان دزفول ) شخصي به نام محسني ، ادعاي ديدن امام زمان عجّل الله و ارتباط با ايشان را دارد و خود را نايب ايشان مي داند .
و هزار ماجراي غم انگيز ديگر كه در اين مختصر جايي براي گنجاندن آنها نيست .
هدف اصلي اين افراد خائن ، خانواده ها بخصوص زنان هستند ؛ چرا كه زنان داراي عواطف پاك هستند و با تحريك عواطف و احساسات پاك آنان و سوء استفاده هاي مختلف ( اخاذي ، سوء استفاده هاي جنسي و ... ) زود تر به اهداف خود مي رسند .
روشها و شگرد هاي مدّعيان جهت جذب افراد :
1 - نشان كردن و جذب افراد ساده دل . 2 – نشر اكاذيب براي جذب هر يك از افراد به صورت انفرادي و جداگانه . 3 – پنهان كاري در روابط خود با اعضاء . 4 – استفاده از جملات پيچيده ي بي محتوا جهت بزرگ نشان دادن خود . 5 – استفاده از تفاسير جعلي و خود ساخته مطابق با مسائل فكري و مشكلات مريدان . 6 – صدور دستورات فقهي لازم الاجرا براي مريدان . 7 – ادعاب هواداران از طُرق مختلف . 8 – ارتباط گيري با برخي عناصر و چهره هاي مشهور ( سياسي ، مذهبي ، هنري و .. ) جهت اثبات حقّانيت خويش براي مريدان . 9 – جذب افراد با استفاده از روشهاي اخلاقي خاص و كاذب .
ادعاي مشترك بيشتر مدّعيان :
1 – ارتباط با غيب و ملكوت 2 – ادعاي داشتن ارتباطات خاص با ائمه اطهار 3 – ادعاي داشتن علم تفسير قرآن و روايات 4 – ادعاي شفا دادن بيماران ، پيشگويي ، تعبير خواب و ...
دلايلي براي روي آوري جوانان به اين گروه ها :
1 – ارائه برنامه هاي جذاب و متنوع از سوي گروه ها و افراد منحرف 2 – انتشار گسترده كتب با موضوعات مربوطه و دسترسي آسان به اين كتب 3 – رشد وبلاگ و چت روم با موضوعات مربوطه 4 – استفاده از برنامه هاي اردويي ، سفرها ، مهاجرت ها و ... در قالب گروه هاي فرهنگي ، هنري 5 – عدم نظارت صحيح بر جريانات منحرف فكري 6 – عدم آگاه سازي و اطلاع رساني صحيح از سوي رسانه ها ، كارشناسان مذهبي و فرهنگي 7 – تبليغات گسترده جريانات منحرف از طرق مختلف ( شبكه هاي ماهواره اي ، اينترنت ، نشريات و ... )
راهكار مقابله و جلو گيري از گسترش فعاليتهاي انحرافي :
– اطلاع رساني و آگاه سازي جامعه از طرق مختلف مانند : هيأتهاي مذهبي مكتبي ، كانون هاي فرهنگي – مذهبي مؤثر ، منابر و مساجد ، نيروهاي متعهد و دلسوز بسيجي و ...
فرقه ذهبيه
یكى از فرقههایى كه خود را به معروف كرخى منسوب مىكند ، فرقه ذهبیه است . در مورد وجه تسمیه آن گفتهاند به لحاظ علم كیمیاگرى دانستن رؤساى این فرقه ، آن را ذهبیه خواندهاند و مىگویند رؤساى این فرقه ، سالك را مانند طلاى بىغش مىنمایند و تا به این رتبه نرسد اجازه دستگیرى به او نمىدهند . وجه دیگر آن كه در این فرقه ، سُنى وجود نداشته و مشایخ و اولیاى آنها امامى مذهب بودهاند ؛ در حالى كه سر سلسلههاى این فرقه عبارتاند از : جنید بغدادى ، احمد غزالى ، شیخ ابوالقاسم گرگانى ، ابوبكر نساج و ابو نجیب سهروردى كه همه آنها مذهب غیر امامیه داشتهاند .
برخى مىگویند : چون على بن موسى الرضا علیهالسلام حدیث سلسلة الذّهب را بیان فرموده ، سند خرقه رئیس این فرقه یعنى معروف كرخى به آن بزرگوار مىرسد ، به این لحاظ ذهبیه نامیده شدهاند .
معروف كرخي كيست ؟
مؤلف تذكرة الاولیا مىنویسد : « داوود طایى ، نان مىخورد و ترسایى بگذشت ، پارهاى بدو داد تا بخورد ... و معروف به وجود آمد». ابو محفوظ معروف بن فیروزان یا فیروز از اهل كرخ بوده كه بعداً مسلمان شده است و صوفیه معتقدند او نیز به دست حضرت على بن موسى الرضا علیهالسلام اسلام اختیار كرده و بعد از توبه ، دربان آن حضرت گردیده است .
این گزارش فاقد هرگونه سند تاریخى است ؛ زیرا امام رضا علیهالسلام در طول زندگى خود وارد بغداد نشده است و در مدینه كنار پدر بزرگوار خود و پس از او تا سال 200 هجرى در آن جا اقامت داشته و در این سال به درخواست مأمون از مدینه به خراسان منتقل شده و طبق گواه تاریخ ، حركت او به ایران از مسیر بغداد نبوده است و از طرفى ، طبق گفته صوفیه ، معروف كرخى تا آخر عمر ، بغداد را ترك نگفته و در فاصله سال 200 تا 201 در همانجا درگذشته است .
ابو عبدالرحمان سلمى نیشابورى ، متوفاى 412 هجرى ، مؤلف كتاب طبقات الصوفیه ، براى نخستین بار و بدون هیچ مدركى داستان اسلام آوردن و دربانى معروف كرخى را نگاشته است . به گفته محققان ، وى شخص غیرموثقى است ؛ « كان ابو عبدالرحمان سلمى غیرثقة و كان یضع للصوفیه الاحادیث ». علاوه بر این كه قضیه اسلام آوردن معروف كرخى در كودكى به دست امام رضا علیهالسلام و مسأله دربانى او در آن سن قابل جمع نیست . همچنین تاریخ مرگ معروف كرخى ـ بنابر قول مشهور ـ سال 200 یا 201 نقل شده است ، در حالى كه مسأله ولایت عهدى حضرت رضا علیهالسلام به قول طبرى در سال 201 رخ داده است .
بريدگي مشايخ ذهبيه
از مباحث پیشین روشن شد كه عدم انتساب معروف كرخى به امام رضا علیهالسلام بریدگى عمیقى در فرقه ذهبیه ایجاد مىكند . دلایل فراوان دیگرى در اختیار است كه سایر مشایخ ذهبیه نیز اتصال به اقطاب مذكور در شجرهنامه آنها ندارند ، مثلاً جنید بغدادى به سرى سقطى و شیخ نجم الدین كبرى به عمار یاسر بدلیسى نیز استناد ندارد . بسیارى از بزرگان تصوف مانند مجد الدین بغدادى ، سیفالدین باخرزى ، علاء الدولة سمنانى ، شیخ شهاب الدین ابو حفص سهروردى و غیره گفتهاند كه نجم الدین كبرى ، خرقه از اسماعیل قصرى گرفته است ؛ پس یازدهمین خرقه دار ذهبیه یعنى عمار یاسر بدلیسى نیز از سلسله خارج گردید . بیستمین رئیس فرقه ذهبیه یعنى خواجه اسحاق ختلانى ، به گفته دو نفر از شاگردان و مریدان وى یعنى سید محمد نور بخش و سید عبدالله برزش آبادى ، به موجب رؤیا و الهام سید محمد قهستانى به لقب نوربخش ملقب گردید و او خرقه پیر و مرشد خود سید على همدانى را به او پوشانید .
انشعابات گوناگون در فرقه ذهبیه آنقدر فراوان است كه نام آن را اغتشاشیه گذاشتهاند ، مثلاً سید عبدالله برزشآبادى از دستور پیر و مراد خود ، خواجه اسحاق ختلانى نافرمانى كرد . آقا محمد بن رفیع جیلانى ساكن محله بید آباد اصفهان ، شاگرد سید قطبالدین نیریزى ، توجهى به برگزیده پیر و مراد خود نكرده و از تبعیت محمد هاشم درویش شیرازى سرپیچى نمود و خود پایه انشعاب دیگرى را گذاشت . و این جدایى از فرقه ذهبیه را ، سید صدر الدین كاشف دزفولى و بعد از او ، حاج سید محمدرضا دزفولى و بعد از او حاج سید حسین ظهیر الاسلام دزفولى و بعد از او حاج سید اسدالله گوشهگیر دزفولى با اغتشاش دیگر ادامه دادند . انشعاب دیگر، پس از مرگ سى و پنجمین رئیس فرقه ذهبیه ، میرزا ابوالقاسم راز شیرازى انجام گرفت . عناوین مختلف سلسله ذهبیه كبرویه ـ منسوب به شیخ نجم الدین احمد بن عمر خیوقى خوارزمى ( متوفاى 618 ه ) ـ و سلسله اغتشاشیه ـ منسوب به عبدالله برزش آبادى مشهدى كه از تبعیت شیخ اسحاق ختلانى و سید محمد نوربخش سرپیچى كرد و ذهبیه مهدویه ـ منسوب به سید على كفرى ـ تشتّت فرقههاى ذهبیه را نشان مىدهد .
پس فرقه ذهبیه نه تنها جایگاهى در اسلام و تشیع و استنادى به امام معصوم ندارد بلكه سلسله مشایخ آنها ، منقطع و گرفتار بریدگى و اغتشاشهاى فراوانى است و آنچه امروز به دكتر گنجویان رسیده ، پایه و اساس تاریخى ندارد .
منبع : www.anti-bedat.blogfa.com
گروه نقابدار در قرآن ( وصف منافقان در قالب مَثَل ) ( مقاله های دینی-فرهنگی )
« مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نارا فَلَمّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ »
وصف آنان ( منافقان) داستان كسي است كه آتشي برافروخته ( تا در سايه آن راه پيدا كند يا گرم شود) . وقتي اطراف او را روشن ساخت ( ناگهان آتش او خاموش گردد ) خدا نور آنان ( منافقان ) را برد و آنان را در تاريكيها رها ساخت كه نميبينند .
« صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ »
آنها كر ، گنگ و كورند ؛ از گمراهي باز نميگردند .
قرآن در آغاز سوره بقره، مردم را نسبت به پذيرش آيين اسلام به سه گروه تقسيم ميكند و مجموع بحث او درباره اين سه گروه در آيه بيستم از سوره پايان ميپذيرد .
اين سه گروه عبارتند از:
1 . متّقيان و پرهيزگاران . گفتگوي او درباره اين گروه در آيه پنجم به پايان ميرسد.
2 . كافران . كساني كه درست نقطه مقابل گروه متقيان ميباشند و بحث او درباره اين گروه در آيه هفتم، به پايان ميرسد.
3 . منافقان و گروه دو چهره . كساني كه به ظاهر ايمان آورده و در باطن، جزء كافران ميباشند و حكم ستون پنجم در ميان مسلمانان را دارند . بررسي قرآن درباره اين گروه از آيه هشتم آغاز شده و در آيه بيستم پايان مييابد .
بنابراين درباره متقيان، پنج آيه ؛ در مورد كافران دو آيه ؛ و درباره منافقان سيزده آيه؛ در آغاز سوره بقره نازل گرديده است . اين كه خداوند گفتار خود را درباره كافران در دو آيه ، ولي درباره دو چهرهها در سيزده آيه خلاصه ميكند ، خود گواه روشن بر اهميت شناخت منافقان است كه از نظر موضعگيري ، به مراتب خطرناكتر از كافران ميباشند .
دشمنان نقابدار و ناشناخته ، دوستنماياني هستند كه از گرگ وحشي بياباني ، درندهترند . آنان در سنگر دوستي از پشت خنجر ميزنند ، به ظاهر دوستند و غمخوار ، اما در باطن دشمني خوشحال ، اصرار ميورزند كه امين و رازدارند ، ولي در واقع خائن و جاسوسند ، و از اسرار زندگي و نقاط ضعف و قوت انسان ، كاملاً باخبرند . پرهيز از چنين دشمنان ناشناخته بسيار مشكل و احيانا محال است .
چنين دشمني ، همان نفاق و دورويي است كه قرآن در مورد آن در سورههاي مختلفي بحث و گفتگو نموده و حتي سورهاي مستقل درباره منافقان فرو فرستاده است .
امير مؤمنان علي عليهالسلام از پيامبر گرامي اسلام صلياللهعليهوآله درباره اين گروه چنين نقل ميكند :
من از هيچ يك از ملل جهان بر اسلام نميترسم ، بلكه فقط از يك گروه ميترسم و آن كافران مسلماننما و گروه منافق و دوچهرگانند كه شيرينزبان و خوشگفتارند ولي در واقع از دشمنان اسلام هستند ، در گفتار با شما هماهنگي دارند ، ولي يك گام با شما برنميدارند .
بنابراين نبايد تعجب كنيم كه قرآن كريم درباره منافقان در سوره بقره ، آلعمران ، نساء ، انفال ، توبه ، عنكبوت ، احزاب ، فتح ، منافقون ، حديد و تحريم بحث و گفتگو نموده است . و سيماي اين گروه به ظاهر شرين و در باطن تلخ را نشان داده است .
دو آيه مذكور در آغاز بحث از طريق تمثيل وضع منافقان را روشن ميسازد .
فرض كنيد در شب تاريكي كه سياهي همهجا را فرا گرفته و احتمال هجوم گزندهها و درندهها روح و روان انسان را رنج ميدهد ، وي براي پيدا كردن راه گريز و مسير صحيح آتش را روشن كند تا اطراف خود را ببيند و راه را از كوره راه تشخيص دهد . در اين حالت كه انسان با نيماميدي به سر ميبرد ، طوفاني برميخيزد و آتش را خاموش كند و اميد انسان به نااميدي ، و نشاط او به غم و دلهُره تبديل ميشود .
قرآن وصف چنين شخصي را كه در اين گيرودار در اثر برافروختن آتش ، روح جديد در كالبدش دميده ميشود و ميخواهد از آن بهره بگيرد آنگاه طوفان تمام سرمايه را از او ميگيرد ، چنين بيان ميكند :
كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نارا فَلَمّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ .
بسان كسي كه آتش را برافروخته آنگاه كه اطراف او را روشن كرد ، ( ناگهان خاموش ميشود ) .
قرآن يادآور ميشود كه حال منافقان در اين جهان نيز بسان همين گروه است ، زيرا گروه منافق روزي كه پيامبر صلياللهعليهوآله وارد مدينه شد ، به او ايمان آوردند ، آنگاه به او كفر ورزيدند ، چنان كه ميفرمايد :
ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا . اين به آن خاطر است كه آنان ايمان آوردند و سپس كفر ورزيدند .
آنان در تاريكي شرك و جهالت بودند ، ايمان آنان بسان نوري بود كه در دل ظلمت و كفر درخشيد ، و راه و چاه را به آنان نشان داد . و تا مدتي نيز از نور ايمان بهره گرفتند ، ولي آنگاه كه راه كفر را زير نقاب نفاق در پيش گرفتند ، خدا نور را از آنان برگرفت و آنها به صورت انسانهاي گمراه درآمدند كه نميتوانند راهي براي نجات بيابند .
بنابراين تشبيه يادشده ، وضع زندگي آنان را در همين جهان تبيين ميكند ، اميد و نااميدي ، ايمان و كفر همگي در اين جهان صورت پذيرفته ، و ارتباطي به جهان ديگر ندارد ، ولي برخي از مفسران بخش نخست از مَثَل را مربوط به اين جهان دانسته و بخش ديگر را به پس از مرگ ؛ يعني منافقان در سايه تظاهر به اسلام در اين جهان بهرهمند ميشوند ولي به خاطر كفر و خاموش شدن چراغ ايمان ، در جهان ديگر معذّب ميگردند .
اين گروه به خاطر از دست دادن تفكّر ، از ابزار شناخت بهره نميگيرند گوش دارند اما با آن نميشنوند ، زبان دارند ولي در واقع گُنگ هستند ، چشم دارند ، ولي با آن نميبينند . چنان كه ميفرمايد : صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ .
از آنجا كه اين افراد از ابزار شناخت بهره نميگيرند، اميد به اصلاح آنان نيست، زيرا دستگاه تفكّر از طريق ابزار شناخت كمك ميگيرد .
( آيت الله سبحاني )
منافقان می خواهند خدا را فریب دهند در حالی كه او آنها را فریب می دهد و هنگامی كه به نماز ایستند از روی كسالت می ایستند ، در برابر مردم ریا می كنند و خدا را جز اندكی یاد نمی كنند . ( نساء 142 )
منافقان كه لذت راز و نیاز با خدا را نمی چشند ( و این عذابی در برابر سوء نیت آنان است) وقتی به نماز می ایستند به حالت كسالت است و هیچ میلی به آن ندارند و حتی در این حالت هم در پی آن هستند كه خم و راست شدن خود را به مردم نشان دهند و این بازیگران ( بازی خورده به وسیله خدا ) ، نماز را كه والاترین عبادت و برترین ذكرخداست به نمایش برای جلب قلوب مردم و فریب آنها بدل می كنند . آنان عبادات را به منظور قرب به حضرت ربوبی انجام نمی دهند بلكه تنها منظورشان حفظ موقعیت خود در میان جامعه اسلامی و مصون ماندن از قتل و مصادره اموال است . هر گاه مسلمانان آنان را ببینند ، نماز می خوانند و هرگاه كسی عمل این افراد متظاهر را ننگرد ، از خواندن نماز سرباز می زنند .
و هیچ چیز مانع قبول انفاق های آنها ( منافقان ) نشد جز این كه آنها به خدا و پیامبرش كافر شدند و نماز به جا نمی آورند جز با كسالت ... و رد انفاق هایشان جزایی دیگر بر آن كه نماز را آن گونه كه مأمور به انجام آن هستند ، انجام نمی دهند . ( توبه 54 )
و لا تصل علی احد منهم مات ابداً ولا تقم علی قبره انهم كفروا بالله و رسوله و ماتوا و هم فاسقون. ( توبه 84 ) « و بر هیچ یك از آنها ( منافقان ) كه بمیرد نماز نخوان و بر كنار قبرش نایست چرا كه آنها به خدا و رسولش كافر شدند و در حالی كه فاسق بودند از دنیا رفتند ».
این دستور مبارزه ای منفی است بر علیه كسانی كه از قبول حق اعراض می كنند . از آن جا كه یك مؤمن حتی پس از مرگ نیز محترم است و باید با تشریفات خاصی او را به خاك بسپارند و عدم انجام این مراسم در مورد یك فرد به معنی طرد او از جامعه اسلامی است ، باید با منافقانی كه نفاق خود را ظاهر می كنند ، همانند بیگانگان رفتار كرد .
زن شیعه باهوش عارف صوفی را لو داد ( مقاله های دینی-فرهنگی )
عبدالسلام بصري يكي از بزرگان صوفيه بود. روزي در اثناي نماز جماعت " چخ چخ" به زبان آورد ، بعد از نماز يكي از مأمومين سؤال كرد: آقاي ما ! اين چه بود كه در حال نماز گفتيد؟ عبدالسلام جواب داد: از همين مكان ( بصره ) ديدم سگي در مسجدالحرام از كنار در خانه خدا عبور مي كند. با چخي كه در نماز كردم سگ ترسيد و از آنجا گذشت. حاضران از كرامت و قدرت مشاهده او به شگفت آمدند و دست و پاي او را بوسيدند .
يكي از مريدان كه زني شيعه داشت كرامت وي را براي همسرش نقل كرد و او را ترغيب نمود كه به مذهب وي بگرود و دست از مذهب شيعه بردارد.
زن گفت: حاضرم امّا به شرط آن كه او را دعوت كني تا با مريدان خود در منزل ما براي شام مهمان باشد. او پذيرفت و عبدالسلام را با ساير مريدان به شام دعوت كرد او هم پذيرفت و شب هنگام براي صرف شام به منزل وي آمد.
زن شيعه براي هر يك از مهمانان يك ظرف برنج كه مرغ بريان شده اي بر روي آن قرار داشت تهيّه كرده بود و به شوهرش گفت جلوي آن ها به بگذارد . امّا ظرف برنج عبدالسلام را به ظاهر بدون مرغ نهاد، بدين صورت كه سهم مرغ او را در زير برنج ها قرار داد كه ديده نشود.
وي هر چه صبر كرد از مرغ خبري نشد . مريدان غذا مي خوردند و او در حالي كه ناراحت به نظر مي رسيد هم چنان چشم به در دوخته و منتظر رسيدن مرغ بريان شده بود.
زن كه از پشت پرده او را زير نظر داشت وقتي ناراحتي و حالت انتظار او را مشاهده كرد وارد مجلس شد و ظرف برنج را زير و رو كرد و مرغ را به صوفي نشان داد و گفت چطور شما با اين كشف و كرامت در نماز مسجد بصره ، عبور سگي را در مسجدالحرام مي بينيد امّا مرغ بريان جلوي خود را به اين نزديكي ، در زير برنج نديدي ؟
عبدالسلام بصري متوجّه شد كه زن خواسته است با اين دعوت ، حقيقت او را در نزد مريدان برملا سازد و شوهرش و ديگران را از سرسپردگي بيهوده و جاهلانه بازدارد . آن گاه با عصبانيّت برخاست و غذا نخورده با مريدان نادان از خانه خارج شد .
شوهر زن كه اين حقيقت را مشاهده كرد به تزوير او پي برده و به جاي آن كه همسر خود را به مذهب خويش درآورد با راهنمايي او شيعه شد و طوق ارادت عبدالسلام را به دور افكند .
تفسير آيه 35 . سوره نور ( فضایل سوره ها و آیات قرآن )
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ .
خدا نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشهاى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مىشود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند و اين مثلها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چيزى داناست .
در تفسير البرهان و غير آن از جابر بن عبدالله انصاري روايت شده كه فرمود : داخل مسجد كوفه شدم ديدم امير المؤمنين عليه السّلام با انگشت چيزي مي نويسد و تبسّم مي كند ، عرض كردم : يا امير المؤمنين چه موجب خنده شما شده است ؟ فرمود : در شگفتم از كسي كه اين آيه را مي خواند ولي به معني آن به طوري كه شايسته است معرفت ندارد . عرض كردم : كدام آيه يا امير المؤمنين ؟ فرمود :
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ : مشكات ، محمد صلي الله عليه و آله است .
فِيهَا مِصْبَاحٌ : مصباح من هستم .
فِي زُجَاجَةٍ : زجاجه ، حسن و حسين مي باشند .
كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ : علي بن الحسين است .
يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ : محمد بن علي است .
زَيْتُونِةٍ : جعفر بن محمد است .
لَّا شَرْقِيَّةٍ : موسي بن جعفر است .
وَلَا غَرْبِيَّةٍ : علي بن موسي است .
يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ : محمد بن علي است .
وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ : علي بن محمد است .
نُّورٌ عَلَى نُورٍ : حسن بن علي است .
يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ : مهدي است .
کتاب مکیال المکارم جلد اول
این نوشتار نشان می دهد که بر اساس آیه ۳۵ سوره نور مسلمانان فقط باید از دوازده نفر نام برده در تفسیر آیه مورد نظر تبعییت کنند و اگر از یک یا کمتر از این دوازده امام پیروی کند کافر می باشد . همچنان که می بینیم در بین فرقه هایی همچون فرقه ذهبیه - احمدیه - بعد از امام رضا از فردی به اسم معروف کرخی پیروی می کنند و این از شیعه بودن به دور می باشد و وظیفه ما نابود کردن این گونه بدعتها در دین مبین اسلام می باشد .
شباهتي بین مهدي عجل الله به عيسي بن مريم عليه السّلام ( امام زمان عجل الله )
شباهت هاي زيادي بين امام مهدي عجل الله و عيسي بن مريم عليه السّلام وجود دارد و ما در اينجا به بارز ترين آنها اشاره مي كنيم و آن اينكه : مردم درباره عيسي اختلاف كردند و همين نيز براي مهدي موعود پيش مي آيد .
امام صادق عليه السّلام در بيان شباهت حضرت حجت عليه السّلام به عيسي عليه السّلام فرمود : يهود و نصاري اتفاق كردند بر اينكه عيسي كشته شده ولي خداوند عزّ و جل آنها را تكذيب كرد و فرمود : وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِن شُبِّهَ لَهُم ( سوره نساء . آيه 157 ) و او را نكشتند و به دار نياويختند ولي امر بر آنان مشتبه شد .
غيبت قائم عليه السّلام نيز همين طور است كه عاقبت اين امّت آن را انكار خواهد كرد به خاطر طولاني شدن آن ، بعضي هدايت نشوند و خواهند گفت : اصلاً متولد نشده و بعضي ديگر مي گويند : متولد شده و مُرده و كساني كُفر مي ورزند چون مي گويند : يازدهمين نفر از ما عقيم بوده و برخي سركش خواهند شد به اينكه : امامت را به سيزده نفر و بيشتر سرايت دهند و ديگراني خداي عزّ و جل را معصيت كنند به اينكه بگويند : روح قائم عليه السّلام در كالبد ديگري وارد شده و او سخن از زبان آن حضرت مي گويد .
لازم بذكر است تمامي اتفاقاتي كه از زبان امام صادق عليه السّلام ذكر شد ، رخ داده و امروزه كساني را مي بينيم كه امامت را به بيشتر از دوازده نفر سرايت داده اند . البته اين نمونه در بين مردم عادي به چشم نمي خورد و در فرقه هاي ساخته شده غربي همچون فرقه ذهبيه - كه در ايران فعاليت مي كنند – به خوبي مشاهده مي شود . پس وظيفه ما در اين زمان آن است كه با آنان مقابله كنيم و جلوي گمراهي مردم توسط آنان را بگيريم . به لطف خدا و امام مهدي عليه السّلام .
دوازده امام در قیامت ( سخنان چهارده معصوم )
در غاية المرام از طريق عامّه از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده كه فرمود : رسول الله صلي الله عليه و آله فرمود :
من آورنده ( و رساننده ) شما به حوض ( كوثر ) هستم ، و تو اي علي ساقي هستي و حسن حمايت كننده و حسين فرمان دهنده و علي بن الحسين تقسيم كننده و محمد بن علي نشر دهنده و جعفر بن محمد بسيج كننده و موسي بن جعفر شمارنده محبّان و مبغضان و بازدارنده منافقان ، و علي بن موسي زينت بخش مؤمنين و محمد بن علي فرود آورنده اهل بهشت به منزلگاه هايشان و درجاتشان ، و علي بن محمد خطيب و سخنور شيعيانش و تزويج كننده آنها با حورالعين و حسن بن علي چراغ اهل بهشت كه از آن روشني مي گيرند و مهدي شفاعت كننده آنها در روز قيامت است ، روزي كه خداوند اجازه نمي دهد شفاعت را جز به كسي كه شفاعت او را بخواهد و به آن راضي باشد .
در اين روايت به طور كامل جدا از وظايف امام ها در روز قيامت ، ترتيب امامان هم گفته شده است . اين نشان دهنده آن است كه شيعيان فقط بايد به اين 12 امام بعد از رسول الله صلي الله عليه و آله اقتدا كنند ولي در فرقه هايي همچون فرقه ذهبيه مي بينيم كه امامت بعد از امام رضا عليه السّلام ، به معروف كرخي مي رسد و اين فرقه اين ادعا را دارند كه امامت به ايشان رسيده است و چهار امام بعد امر ولايت را عهده دار نيستند . اين امري است كاملاً مخالف اسلام و شيعه . اين در حالي است كه فرقه ضالّه ذهبيه ادعاي شيعه بودن مي كند امّا اگر چشم و گوش خود را باز كنيم مي بينيم كه كدام شيعه اينها فقط دم از شيعه مي زنند و در اصل مردم را در راه رسيدن به خدا گمراه مي كنند .
فرقه ذهبیه ( تصوف و صوفیه - سلوک بی خردان- فرقه ذهبیه احمدیه )
یكى از فرقههایى كه خود را به معروف كرخى منسوب مىكند، فرقه ذهبیه است. در مورد وجه تسمیه آن گفتهاند به لحاظ علم كیمیاگرى دانستن رؤساى این فرقه، آن را ذهبیه خواندهاند و مىگویند رؤساى این فرقه، سالك را مانند طلاى بىغش مىنمایند و تا به این رتبه نرسد اجازه دستگیرى به او نمىدهند. وجه دیگر آن كه در این فرقه، سنى وجود نداشته و مشایخ و اولیاى آنها امامى مذهب بودهاند؛ در حالى كه سر سلسلههاى این فرقه عبارتاند از جنید بغدادى، احمد غزالى، شیخ ابوالقاسم گرگانى، ابوبكر نساج و ابو نجیب سهروردى كه همه آنها مذهب غیر امامیه داشتهاند.
برخى مىگویند: چون على بن موسى الرضا علیهالسلام حدیث سلسلة الذهب را بیان فرموده و سند خرقه رئیس این فرقه یعنى معروف كرخى به آن بزرگوار مىرسد، به این لحاظ ذهبیه نامیده شدهاند.
معروف كرخى كیست؟
مؤلف تذكرة الاولیا مىنویسد: «داود طایى، نان مىخورد و ترسایى به گذشت، پارهاى بدو داد تا بخورد... و معروف به وجود آمد». ابو محفوظ معروف بن فیروزان یا فیروز از اهل كرخ بوده كه بعدا مسلمان شده است و صوفیه معتقدند او نیز به دست حضرت على بن موسى الرضا علیهالسلام اسلام اختیار كرده و بعد از توبه، دربان آن حضرت گردیده است.
این گزارش فاقد هرگونه سند تاریخى است؛ زیرا امام رضا علیهالسلام در طول زندگى خود وارد بغداد نشده است و در مدینه كنار پدر بزرگوار خود و پس از او تا سال 200 هجرى در آن جا اقامت داشته و در این سال به درخواست مأمون از مدینه به خراسان منتقل شده و طبق گواه تاریخ، حركت او به ایران از مسیر بغداد نبوده است و از طرفى، طبق گفته صوفیه، معروف كرخى تا آخر عمر، بغداد را ترك نگفته و در فاصله سال 200 تا 201 در همانجا درگذشته است.
ابو عبدالرحمن سلمى نیشابورى، متوفاى 412 هجرى، مؤلف كتاب طبقات الصوفیه، براى نخستین بار و بدون هیچ مدركى داستان اسلام آوردن و دربانى معروف كرخى را نگاشته است.
به گفته محققان، وى شخص غیرموثقى است؛ «كان ابو عبدالرحمن سلمى غیرثقة و كان یضع للصوفیه الاحادیث». علاوه بر این كه قضیه اسلام آوردن معروف كرخى در كودكى به دست امام رضا علیهالسلام و مسأله دربانى او در آن سن قابل جمع نیست. همچنین تاریخ مرگ معروف كرخى ـ بنابر قول مشهور ـ سال 200 یا 201 نقل شده است، در حالى كه مسأله ولایت عهدى حضرت رضا علیهالسلام به قول طبرى در سال 201 رخ داده است.
بریدگى مشایخ ذهبیه
از مباحث پیشین روشن شد كه عدم انتساب معروف كرخى به امام رضا علیهالسلام بریدگى عمیقى در فرقه ذهبیه ایجاد مىكند. دلایل فراوان دیگرى در اختیار است كه سایر مشایخ ذهبیه نیز اتصال به اقطاب مذكور در شجرهنامه آنها ندارند، مثلاً جنید بغدادى به سرى سقطى و شیخ نجم الدین كبرى به عمار یاسر بدلیسى نیز استناد ندارد. بسیارى از بزرگان تصوف مانند مجد الدین بغدادى، سیفالدین باخرزى، علاء الدولة سمنانى، شیخ شهاب الدین ابو حفص سهروردى و غیره گفتهاند كه نجم الدین كبرى، خرقه از اسماعیل قصرى گرفته است؛ پس یازدهمین خرقه دار ذهبیه یعنى عمار یاسر بدلیسى نیز از سلسله خارج گردید. بیستمین رئیس فرقه ذهبیه یعنى خواجه اسحاق ختلانى، به گفته دو نفر از شاگردان و مریدان وى یعنى سید محمد نور بخش و سید عبدالله برزش آبادى، به موجب رؤیا و الهام سید محمد قهستانى به لقب نوربخش ملقب گردید و او خرقه پیر و مرشد خود سید على همدانى را به او پوشانید.
انشعابات گوناگون در فرقه ذهبیه آنقدر فراوان است كه نام آن را اغتشاشیه گذاشتهاند، مثلاً سید عبدالله برزشآبادى از دستور پیر و مراد خود، خواجه اسحاق ختلانى نافرمانى كرد. آقا محمد بن رفیع جیلانى ساكن محله بید آباد اصفهان، شاگرد سید قطبالدین نیریزى، توجهى به برگزیده پیر و مراد خود نكرده و از تبعیت محمد هاشم درویش شیرازى سرپیچى نمود و خود پایه انشعاب دیگرى را گذاشت. و این جدایى از فرقه ذهبیه را، سید صدر الدین كاشف دزفولى و بعد از او، حاج سید محمدرضا دزفولى و بعد از او حاج سید حسین ظهیر الاسلام دزفولى و بعد از او حاج سید اسدالله گوشهگیر دزفولى با اغتشاش دیگر ادامه دادند. انشعاب دیگر، پس از مرگ سى و پنجمین رئیس فرقه ذهبیه، میرزا ابوالقاسم راز شیرازى انجام گرفت. عناوین مختلف سلسله ذهبیه كبرویه ـ منسوب به شیخ نجم الدین احمد بن عمر خیوقى خوارزمى (متوفاى 618 ه) ـ و سلسله اغتشاشیه ـ منسوب به عبدالله برزش آبادى مشهدى كه از تبعیت شیخ اسحاق ختلانى و سید محمد نوربخش سرپیچى كرد و ذهبیه مهدویه ـ منسوب به سید على كفرى ـ تشتّت فرقههاى ذهبیه را نشان مىدهد.
پس فرقه ذهبیه نه تنها جایگاهى در اسلام و تشیع و استنادى به امام معصوم ندارد بلكه سلسله مشایخ آنها، منقطع و گرفتار بریدگى و اغتشاشهاى فراوانى است و آنچه امروز به دكتر گنجویان رسیده، پایه و اساس تاریخى ندارد.
امام على بن موسى الرضا علیهالسلام : كسى كه به نزد او نامى از صوفیه برده شود و نسبت به آنها ابراز تنفّر و مخالفت نكند از ما نیست و كسى كه آنان را انكار نماید چنان است كه در ركاب پیامبر خدا صلىاللهعلیهوآله با كفار جهاد كرده است.
مبارک است بر حامیان اسلام ( تصوف و صوفیه - سلوک بی خردان- فرقه ذهبیه احمدیه )
هفته گذشته سازمان اطلاعات اعلام کرده بود که با مراکز بدعت مبارزه می کند . بلا فاصله شروع به کار کرده و خانقاه دراویش اصفهان را تخریب کرده و این مرکز را نابود کرد و دیروز ( ۹/۱۲/۸۷ ) هم یکی از دراویش در انگلیس در مصاحبه با تلویزیون بی بی سی پرشین اعلام کرده بود که تعداد ۱۲۸ نفر از دراویش اصفهان دست گیر شده اند و اولین اقدام مامورین تراشیدن سبیل این دراویش بوده است .
این خبر باعث خوشحالی مردم شده است و نشان دهنده این است که مردم خواهان اسلام ناب هستند نه اسلامی که من درآوردی باشد .
نخستین اقدام پیامبر ( تصوف و صوفیه - سلوک بی خردان- فرقه ذهبیه احمدیه )
مورخان اولین اقدام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بعد از هجرت به مدینه را بنای مسجد ، دانسته اند . با ساختن مسجد ، مسلمانان دارای مرکزی معنوی برای انجام عبادات خود شدند . تنها محل عبادت دسته جمعی مسلمانان مسجد است . مسجد دارای اهمیت زیادی نزد پیامبر می باشد و این مهم را می توان از نوشته های قبل دریافت کرد . این در حالی است که کم کم و با ورود بدعت به اسلام ، گمراهان جایی به را نام خانقاه ساختند تا در آنجا به عبادت و سیر و سلوک بپردازند و این از نظر اسلام عبادت در این گونه اماکن ، حرام است .
1ـ ساختن خانقاه و تجدید بناء شرعا حكم آن چیست؟
2ـ كمك كردن در جهت ساخت خانقاه و برپایى مراسم در آن و هرگونه كمك كردن و تقویت این فرقههاى دراویش، حكم آن چیست؟
3ـ حكم شركت كردن در مراسم و حضور در خانقاه چیست؟
4ـ آیا فرقى بین فرق دراویش مثل ذهبیه، سلفیه، خاكسار و... هست؟
حضرت آیت الله بهجت:
هر چه سبب تفرقه در بین مسلمانها باشد جایز نیست و آنچه در اسلام معروف است همان مساجد و حسینیهها و امثال آنهاست و هر عنوانى كه سبب تشكیل حزب و گروهى شود كه مولّد فرقهاى از 72 فرقه شود باطل است و تأسیس و ترویج آن جایز نیست .
شركت كردن در مجالس صوفیه و انجام اعمال و گفتن اذكار آنان و حضور در خانقاه آنها چه صورت دارد؟
حضرت آیتالله خامنهاى:
جایز نیست و كسانى كه اوامر و نواهى قرآن كریم را قبول داشته و به امامت ائمه علیهمالسلام معتقدند چه بهتر است كه اسم جداگانهاى را كه لازم نیست بلكه مضرّ است كنار گذاشته و در جماعت عظیم ملت بزرگ و مسلمان خود منسلك باشند.
صوفیه از دید ائمه علیهم السلام ( تصوف و صوفیه - سلوک بی خردان- فرقه ذهبیه احمدیه )
خداوند تعالی درقرآن دستور پیغمبر و ائمه را حجت قرار داده و امرکرده بفرا گرفتن و اطاعت نمودن در سوره نساء آیه 59 ( اطاعت کنید خدا و پیغمبر و اولی الامر خود را که ائمه معصومین باشند اما اطاعت خدا عمل به قرآن است و اطاعت پیغمبر و ائمه ، عمل کردن به گفتار و اخبار و دستورات رسیده از ایشان است).
امام رضا عليه السّلام :
هر كس كه نام صوفيه نزد وي برده شود و آنان را با زبان و دل انكار نكند از ما نيست و هر كس انكارشان كند مانند كسي است خواهد بود كه همراه رسول خدا صلي الله عليه و آله با كفّار به جهاد بپردازد .
بسند صحیح از احمد ابن محمد بزنطی روایت کرده اند که مردی به حضرت صادق عليه السّلام عرض کرد در این زمان قومی پیدا شده اند بنام صوفیه چه می فرمایید راجع به ایشان حضرت فرمود : بتحقیق صوفیه دشمنان مایند پس هر کس با ایشان میل کند از ایشان شمرده می شود و با ایشان محشور می گردد و به زودی کسانی پیدا شوند که ادعای دوستی ما دارند و به ایشان مایلند و خود را به ایشان تشبیه کنند و لقب ایشان را بر خود می گذارند وگفتار ایشان را تأویل می کنند، آگاه باش! هر کس به ایشان مایل شود از ما نیست وبتحقیق ما از او بیزاریم و هر کس انکار ایشان کند و رد برایشان بگوید یا بنویسد ، مانند کسی است که جهاد کرده با کفار در حضور رسول خدا صلي الله عليه و آله .
علامه مجلسی در عین الحیات از رسول خدا صلي الله عليه و آله روایت کرده است که فرمود : روز قیامت برپا نشود بر امتم تا اینکه قومی بپا خیزند بنام صوفیه ، از من نیستند و بهره ای از دین من ندارند و بدرستیکه ایشان حلقه می زنند برای ذکر و بلند می کنند صدای خود را ،گمان می کنند بر طریقت و راه منند خیر! ایشان گمراه ترند ازکفار و اهل آتشند و صدایی دارند مانند الاغ.
روایت کرده اند از امام حسن عسکری عليه السّلام که فرمود از امام ششم سوال کردند که ابو هاشم کوفی چگونه آدمی است فرمود : ابو هاشم فاسد العقیده بوده است جداً و او همان است که بدعت نهاد بنام تصوف و این بدعت را گذاشت تا بتواند عقیده ی خبیثه ی خود را رواج دهد.
مقدس اردبیلی در حدیقة الشیعه از حضرت عسکری عليه السّلام روایت کرده که به ابی هاشم جعفری یکی از بزرگان شیعه است فرمود : ای ابو هاشم زمانی بر مردم بیامد که صورتشان شاد و خندان و دل ایشان تیره و تاریک شود ، دستور دینی میانشان بدعت و بدعت میان ایشان سنت است مومن نزد ایشان فاسق و فاسق بین ایشان محترم است فرمانداران ایشان زورگو و دانشمندانشان درب خانه های ستمکاران میروند ، ثروتمندانشان میدُزدند توشه ی فقرا را وکوچکان تقدم جویند بر بزرگان ایشان ، هر نادانی نزد ایشان اهل خبره است و هر حیله بازی نزدشان فقیر باشد تمیز ندهند بین اهل خلوص و اهل شک ، و نشناسند میش را از گرگ ، دانشمندان بدترین خلقند بر روی زمین زیرا مایل شوند به فلسفه ی (عقائد باطله ی کفار یونان) و تصوف .
و به خدا قسم چنین علما دشمنند با ما و دین را تغییر و تحریف کنند و اصرار ورزند در دوستی مخالفین ما و گمراه می کنند پیروان و دوستان ما را پس اگر به مقامی برسند از رشوه سیر نشوند و چون منکوب و بیچاره شوند به عبادت ریائی پردازند ، آگاه باش! که ایشان راهزنان دین و داعیان براه بی دینانند پس هر کس ایشان را درک کند باید از ایشان بر حذر باشد و دین و ایمان خود را حفظ کند.
در دلائل الربویه ی شیخ مفید پس از اتفاقی حضرت هادی عليه السّلام می فرماید : به این حیله بازان(صوفیان) اعتنائی نکنید زیرا ایشان هم پیمان شیاطین و خراب کنندگان دینند، صوفیان زهد می ورزند برای تنبلی و راحتی بدن و شب بیداری ورزند برای به دام انداختن عوام عمری گرسنگی کشند تا خران را پالان گذارند ، ذکر نمی گویند مگر برای فریب مردم ، خوراک را کم نمی کنند مگر برای پر کردن قدح ور بودن دل احمقان ، با مردم دم از دوستی زنند تا ایشان را بچاه گمراهی اندازند ، ورد ایشان رقص و کف زدن است و ذکر ایشان زمزمه و آواز خوانی است ، دنبال ایشان نرود مگر سفیهان و با ایشان معتقد نشود مگر احمقان ، پس هر کس به زیارت یکی از ایشان رود در حیات و ممات مانند آن است رفته زیارت شیطان و بت پرستان هر کس یاری ایشان کند گویی یاریش کرده یزید و معاویه و ابا سفیان (لعنت الله علیهم) را پس یک نفر از اصحاب حضرت هادی علیه السلام عرض کرد گرچه آن کس به حقوق شما اقرار داشته باشد ، حضرت نظر غضب آلودی به او نمود و فرمود ، ای سخن را رها کن آن که اقرار به حقوق ما دارد براه عاق ما نمی رود آیا نمی دانی ایشان یعنی آن صوفیان که دم از حقوق ما می زنند پست ترین طوائف صوفیه می باشند و صوفیان همه از مخالفین مایند و طریقه ی ایشان باطل و ضد طریقه ی ما است نیستند ایشان مگر نصارا و مجوس این امت و کوش دارند در خاموش کردن نور خدا (محو اسلام) و خدا نور خود را تمام می کند اگرچه صوفیان کافر نخواهند.
..: آخرين ارسال ها :..
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با پنج صلوات براي سلامتي و ظهور امام زمان ( عجل الله ) مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
14montakhab.Blogfa.com
